تبليغاتX
عاشق تنها


عاشق تنها

كسيكه عشق ميكارد اشك درو ميكند

 

آیا می دانید نستراداموس پیش بینی جنگ جهانی سوم را هم كرده است ؟

بیشتر پیشگویی های نستراداموس تاكنون درست در آمده ...


نوستراداموس كه نام واقعیش میشل دونوتردام (Michel de Notredame) است

در خلال سالهای ۱۵۰۳ تا ۱۵۶۶ میلادی می‏زیست. او جهان را به خوبی می‏شناخت و

رویدادهای چهار قرن بعد از خود را با دقت پیش‏بینی نمود. تقریبا تمام پیشگویی‏های وی،

در مورد حوادث تاریخی به حقیقت تبدیل شده ‏اند !

برخی از  پیشگویی های نوستراداموس  بشرح زیر است :

رهبری رستاحیز جهانی بی شک از ایران خواهد بود :

پیش از ظهور منجی در ایران حكومت اسلامی برقرار شده است و از این كشور انقلابی

جهانی تدوین و تدارك دیده می شود و همان گونه كه نستراداموس نیز به طور صریح

پیشگویی كرده بوده رهبری رستاخیز جهانی بی شك از ایران خواهد بود...

ایران و جنگ جهانی سوم :

در این سانتوری ایران را یكی از دو قطب جنگ جهانی سوم معرفی می كند كه در آن زمان

منجی ظهور خواهد كرد. رهبر پاریس اسپانیای بزرگ را، اشغال خواهد كرد، كشتی های بزرگ

جنگی در برابر محمدی ها كه از پارتیا (ایران) و مدیا (سرزمین شام) برخاسته اند خواهند

ایستاد، آن ابر مرد، سیكلاد(اروپا) را فتح خواهد كرد وآنگاه انتظاری بس طولانی در بنادر یونان

و تركیه حكمفرما خواهد شد.

حمله ایران به اسرائیل :

در میدان های نبرد در ماد (ایران) و عربستان و ارمنستان دو سپاه بزرگ سه بار گرد هم

می آیند و در نزدیكی سواحل روز ارس خانواده سلیمان بزرگ از هم پاشیده می شود.

نوستراداموس ایران را از جمله عوامل دخیل در بروز و وقوع جنگ جهانی سوم به شمار

می آورد.شب هنگام در آسمان تیره مشعلی رو به خاموشی دیده خواهد شد در مركز شهر رن

جنگ و خشكسالی روی خواهد داد كمك متحدین اروپائی خیلی دیر خواهد رسید، پرشیا (ایران)

یورش خواهد آورد و ماگدونیا را به محاصره خود در خواهد آورد.

ایران علیه فرانسه :

نوستراداموس ایران را از جمله عوامل دخیل در بروز و وقوع جنگ جهانی سوم به شمار

می آورد. تو ای فرانسه! اگر از آب های لیگوریا گذر کنی خود را در میانه دریا و جزایر در

محاصره خواهی یافت پیروان محمد در برابر توخواهند ایستاد وهمچنین تو ای دریای آدریاتیک!

استخوان خران و اسبان را خواهی جوید! شاهزاده ی لیبایی (که نماینده حکومت نیرا (ایران)

است در غرب به قدرت خواهد رسید یک فرانسوی از اعراب به شدت مکدر خواهد شد. زبان

عربی بر فرانسوی پیشی خواهد گرفت.

حمله ایران به اروپا :

در اینجا سخن از حمله ایران به کشور های شمال است. مردم خاورمیانه بسیار زودتر از این

رویداد عظیم زیر تاثیر نور ماه قرار می گیرند و همین امر موجب می شود که گروه بی شماری

از آنان بعد از سال هزار و هفتصد به خارج فرستاده شوند تا مردمان شمالی را تماماً به بندگی و

یوغ خود در آورند.

حمله ایران به فرانسه و اتحاد ایتالیا با ایران :

فرانسه، محکوم خواهد شد که از سوی پنج کشور هم پیمان خود نادیده گرفته می شود ونس و

الجزایر، به وسیله ی اهالی پرشیا به حرکت در خواهند آمد لیون، سویل و بارسلون شکست

خواهند خورد آنها به خاطر ونیزی ها نمی توانند از آنجا با شتاب بگذرند.

محاصره بیزانس توسط ایرانیان :

در این سانتوری نوستراداموس بیان می کند که ایران همراه منجی آخر زمان خواهند بود و

آغازگر جنگهای بزرگ خواهند بود. شاهزاده عرب قیام خواهد کرد، مریخ، خورشید، ناهید و

شیر و حکومت کلیسا در دریا از پای در خواهند آمد در پرشیا (ایران) نزدیک به یک میلیون

مرد جنگی مصر و بیزانس را به محاصره در خواهند آورد، شیطان به راستی، با چشمان برهنه

دیده خواهد شد.

جنگ در کشورهای عربی :

در این شعر واره بیان شده است که قبل از ظهور منجی جنگ تمامی کشور های عربی را

فرا خواهد گرفت. در این هنگام جنگ تمام کشورهای عربی را فراخواهد گرفت و بین مردم

بر سر تصاحب قدرت و حکومت اختلاف شدیدی بروز خواهد کرد. در این دوران آنچنان اختلاف

و تشنج در جامعه بالا خواهد گرفت که مردم در عقاید خود دچار تردید ودو دلی خواهند شد حالات

روحی آنها کاملا دگرگون می شود. در این شرایط مردم تمام روز آرزوی مرگ خواهند کرد در

پس از آن ظهور منجی نزدیک است.

آشوب در عربستان :

طبق روایات اسلامی که از امام صادق نقل شده است، عبدالله که هم اکنون پادشاه عربستان

است، آخرین پادشاه عربستان خواهد بود و او به دست مخالفان خود کشته خواهد شد.

آنگاه که عبدالله بمیرد، مردم عربستان در انتخاب جانشین او به توافق نخواهند رسید و بین

سران و قبایل و گروه های مختلف بر سر کسب قدرت اختلافات عمیقی به وجود خواهد آمد و

این اختلافات به خواست خداوند تا ظهور منجی ادامه خواهد داشت.

انقلاب ایران :

در این سانتوری از دو اقلاب بزرگ در جهان سخن آورده که یکی از آن دو انقلاب ایران است

دو انقلاب بزرگ از برج زحل در جهان رخ خواهد داد که حکومت های جهان را دگرگون خواهد

کرد اما آن سواران تیزرو که به هر سوی عالم راه خواهند یافت سرانجام به خانه باز خواهند

گشت.

جنگ ایران و عراق :

این سانتوری به وضوح، حمله صدام حسین به ایران و حامیان عربی و غربی او را توضیح

می دهد، قانون کلیسا همان آمریکا است که بر اثر حملات مکرر ایران به کشتی های نفتی و

جنگی آمریکا و کشور های عربی تسلیم شد. فرمانده عرب، مریخ، خورشید، ناهید و برج اسد

قانون کلیسا از راه دریا تسلیم می شود به سوی ایران، نزدیک به یک میلیون سرباز بیزانس

و مصر، یک اژدهای راستین حمله می برد.

انقلاب ایران و امام خمینی :

این سانتوری به وضوح انقلاب ایران، تبعید امام خمینی به فرانسه وسپس پیروزی انقلاب ایران

 را بیان نموده است. شورش، گرسنگی و جنگ بی پایان درفارس جنبشی بزرگ که شاه رارسوا

می کند پایان آن در فرانسه آغاز می شود و از سوی یک کاهن است که در جای دوری نشسته

است. با توجه به این پیشگویی هایی که درخلال سالهای ۱۵۰۳ تا ۱۵۶۶ میلادی انجام شده

(400تا 500 سال گذشته)برخی از این اتفاقات تاکنون رخ داده.

نوشته شده در شنبه 12 دی1388ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط امیر| |

 

حقایقی جالب و شگفت انگیز در مورد خواب دیدن

آیا تابحال خوابتونو فراموش کردین؟

آیا دچار بختک شدین؟

خوابهای رنگی چطور؟! آیا تا بحال دیدین؟

1. خواب دیدن افراد نابینا

کسانی که بعد از تولد نابینا می‌شوند می‌توانند تصاویر را در خواب ببینند. افرادی که نابینا به

دنیا می‌آیند نمی‌توانند در خواب تصاویر را ببینند، اما نابینایان خوابهایی به شفافی افراد بینا

دارند که البته شامل حواس پنج گانه دیگر مثل شنوایی، چشایی، بویایی، لامسه و حتی

عواطف حسی است. تصور کردن این امر برای انسانهای بینا مشکل است اما احتیاج بدن

به خوابیدن به قدری زیاد است که می تواند به طور مجازی تمامی موقعیت های فیزیکی را

تا مرحله به وقوع پیوستن آن به کار گیرد.

2. ۹۰% خوابها فراموش می‌شوند

نیمی از رویاها در همان ۵ دقیقه اول پس از برخاستن از خواب و ۹۰% آنها پس از ۱۰

دقیقه فراموش می‌شوند. یک روز صبح، شاعری معروف به نام ساموئل تیلور کلریج با یک

رویای خیلی عجیب و غریب (بر اثر استعمال مواد مخدر) بیدار شد. کاغذ و قلم را برداشت تا

هرچه در خواب دیده بود را یادداشت کند. این اثر “کوبلا خان” تبدیل به یکی از اشعار معروف

انگلیسی شد. شعر او در بیت پنجاه و چهارم به وسیله ی فردی از شهر پارلاک قطع شد. کلریج

قصد داشت شعرش را ادامه دهد ولی نتوانست بقیه خوابش را به یاد بیاورد، این اثر هیچ وقت

کامل نشد. یک مورد عجیب و غریب دیگر داستانی برخاسته از خواب به نام "دکتر جکیل و

آقای هایدویلست" اثر رودبرت لوییس استیونسون بود. داستان ماری شلی فرانکشتاین نیز

زاییده ی خیالی یک رویاست.

3. همه ی مردم خواب می‌بینند

تمامی افراد (به جز مواردی از بیماری های شدید روانی) خواب می بینند. اما زنها و مردها

رویاها و عکس العمل های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند.مردها تمایل دارند درباره ی سایر

همجنسان خود خواب ببینند در حالی که زنان در خوابهایشان به طور مساوی دیگر زنان و

مردان را می‌بینند.

4. خواب دیدن از بروز جنون جلوگیری می‌کند

در آزمایش جدیدی که درباره ی خواب بر روی تعدادی دانشجو انجام گرفت، مشاهده شد

دانشجویانی را که در لحظه شروع خواب دیدن بیدار کردند (بعد از بیدار کردن به آنها اجازه

داده شد که ۸ ساعت دیگر بخوابند) همگی دارای عدم تمرکز حواس، زودرنجی و کج خلقی،

توهم و حتی بعد از ۳ روز نشانگر علائمی از جنون بودند. در نهایت وقتی به آنها اجازه داده

شد که چرتی بزنند، ذهن آنها زمان از دست رفته را ترمیم کرد و سطح کارایی خواب آنها را

افزایش داد.

5. فقط شناخته شده‌ها به خواب ما می‌آیند

رویاها مکرراً از نقش بازی کردن افراد غریبه پر می‌شود. ذهن ما چهره ی افراد غریبه را

در عالم رویا نمی‌سازد بلکه آن چهره های افراد حقیقی هستند که ما در طول زندگی دیده ایم

ولی آنها را به خاطر نمی‌آوریم یا نمی شناسیم. برای مثال شیطان خون آشامی که در آخرین

خوابتان دیده اید ممکن است شخصی بوده باشد که وقتی بچه بودید شما را کتک زده و یا با

پدر شما بحث و مشاجره کرده است! همه ی ما در طول زندگی چهرۀ صدها هزار نفر را

دیده ایم، بنابرین ذهن ما منبع بی پایان شخصیت هایی است که هنگام خواب دیده می شوند.

6. همه افراد خوابهای رنگی نمی‌بینند

12٪ افراد بینا فقط خوابهای سیاه وسفید و بقیه افراد تمامی رنگها را در خوابهایشان می‌بینند.

مردم موضوعات مشترکی را در رویاهایشان می‌بینند. مثل موقعیتهای مربوط به مدرسه،

تعقیب شدن، درجا دویدن، سقوط کردن، دیر رسیدن، دیدن مرگ کسی که زنده است، پرواز

کردن، مردود شدن در امتحان و یا تصادف با اتومبیل. علت اینکه چرا به افرادی که خوابهای

مربوط به درگیری و ناآرامی و مرگ را رنگی می‌بینند، فشارها و ضربه های روانی بیشتری

وارد می‌شود، هنوز ناشناخته است.

7. خوابها آنچه که می‌بینیم نیستند

اگر شما درباره ی چیز خاصی خواب می‌بینید، الزاماً همیشه آن چیزی نیست که در تصویر

می‌بینید. خوابها با زبانی بسیار سمبلیک با آدمی سخن می‌گویند. ذهن نیمه هوشیار شما

می‌کوشد تا رویاهایتان را با اشیاء مشابه آن مقایسه و تلفیق کند. مثل سرودن یک شعر و

استفاده از آرایه ی تشبیه: مورچه ها مثل ماشینی که هیچ وقفه ای ندارد کار می‌کردند. ولی

شما هیچ وقت چیزی را با خودش مقایسه نمی‌کنید. به طور مثال هرگز نمی‌گوییم: آن غروب

زیبا مثل غروبی زیبا بود. بنابرین ذهن شما ممکن است از هر سمبلی برای هر شیء استفاده

کند ولی کمتر اتفاق افتاده که خود شیء سمبل خودش باشد.

8. ترک کنندگان دخانیات رویاهای واضحتری می‌بینند

کسانی که برای مدت طولانی سیگار می‌‌کشیدند و اکنون آن را ترک کرده اند، رویاهای

شفاف تر و پاک تری نسبت به گذشته می‌بینند. طبق تحقیقات مجله روانشناسی ناهنجاری:

در میان ۲۹۳ ترک کننده که ۱ تا ۴ هفته از دوره ترک آنها گذشته، ۳۳% آنها حداقل ۱ بار

خوابهایی مربوط به استعمال دخانیات را دیده اند. در بیشتر این خوابها، این افراد خودشان را

در حال مصرف می‌دیدند و احساسات بسیار شدید منفی مثل، وحشت و اضطراب و گناه به آنها

دست می داد. همچنین ۹۷% ترک کنندگان تنباکو در مدت استعمال این خوابها را نمی‌دیده اند

و عمدتاً فقط در دوران ترک مواد این خوابها دیده می‌‌شده است. این خوابها شفاف تر از

خوابهای معمول بوده و مهمترین علامت مشترک ترک تنباکو گزارش شده است.

9. محرکات بیرونی به رویاها حمله می‌کنند

خیلی از ما فرایندی به نام تداخل خواب را تجربه کرده ایم. مثلاً هنگامی که صدایی را بیرون

از عالم خواب شنیده ایم، به نحوی با خواب ما تداخل پیدا کرده است. مثالی مشابه این است

که وقتی شما به صورت فیزیکی و در واقعیت تشنه هستید ذهن شما این احساس را با خوابتان

تلفیق می‌کند. سپس به صورت مداوم پارچ های بزرگ آب را می‌نوشید و خود را سیراب می‌کنید

دقایقی بعد دوباره تشنه می‌شوید و آب می‌نوشید، تشنه می‌شوید … آب می‌نوشید … واین چرخه

تا وقتی بیدار می‌شوید تکرار می‌شود تا اینکه در عالم واقعیت آب بنوشید.

10. طی خواب بدن فلج می‌شود

می‌خواهید باور کنید یا نه، بدن شما در حقیقت هنگام خواب فلج می شود. به نظر می‌رسد این

اتفاق از حرکت ناخواسته ی بدن و به نمایش گذاشتن رویاها جلوگیری می‌کند. بر اساس

مقاله ی خواب در ویکی پدیا : غدد شروع به ترشح کردن هورمونی می‌کنند که به القای خواب

کمک می‌کند، نورونها سیگنالهایی را به نخاع می‌فرستند که باعث آرامش بدن می‌شود و کمی

بعد بدن بی حس و فلج می شود.

بیشتر بدانید :

:: وقتی خروپف می‌کنید، نمی‌توانید خواب ببینید.

:: کودکان نوپا تا وقتی به سن ۳ سالگی برسند درباره ی خودشان خواب نمی‌بینند. آنها عموما

در همان سن تا ۷ یا ۸ سالگی شان کابوسهای بیشتری نسبت به بزرگسالان می‌بینند.

:: اگر شما را به طور ناگهانی از خوابی کوتاه بیدار کنند، رویاهای واضح تری را نسبت به

وقتی که تمام شب را خوابیده اید به یاد می‌آورید.

نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط امیر| |

 

نتخاب بهترین صدای تاریخ از بین 126 خواننده مشهور جهان
استاد شجریان، نامزد عنوان بهترین خواننده ی جهان

 

به تازگی "رادیوی عمومی ملی" مشهور به NPR / National Public Radio که

برای شنوندگان داخل امریکا پخش می گردد، نظرسنجی ای را بر روی سایت

اینترنتی خود قرار داده و از کاربران خواسته پنج خواننده ی برتر تاریخ موسیقی

جهان را از دید خود برگزینند. طبق گفته ی NPR نتایج این نظرسنجی عمومی در

ژانویه ی سال ۲۰۱۰ (دی ماه ۸۸) اعلام می شود. در اوایل ماه اکتبر، NPR از

کاربران خود خواسته بود تا نام خوانندگان محبوب خود را برای تشکیل فهرست

اولیه ی بهترین خوانندگان دنیا به این سایت بفرستند که بیش از ۳۰۰۰ کامنت،

۳۵۰۰ایمیل، ۱۲۰۰ پست فیس بوک و صدها تگ توییتر در همین ارتباط فرستاده

شد و فهرست نهایی از میان نظرات مردم شکل گرفت.

اما آنچه بر جذابیت این نظرسنجی نزد ما ایرانیان می افزاید، حضور محمدرضا

شجریان، استاد آواز ایران در میان نامزدهای این نظرسنجی است. تا زمان

نگارش این مطلب، نام ۱۲۶ خواننده در صفحه ی رأی گیری سایت دیده می شد

که علاوه بر محمدرضا شجریان، نام های آشنایی چون باب دیلن، لئونارد کوهن،

الویس پریسلی، فرانک سیناترا، ادی پیاف، عالیم قاسم اف، نصرت فاتح علی

خان و بسیاری دیگر نیز به چشم می خورد.
نکته ی جالب آنکه برای معرفی محمدرضا شجریان در صفحه ی اصلی

نظرسنجی به عبارت Mohammad Reza اکتفا شده؛ اما پس از کلیک بر روی

عکس استاد، نام کامل نمایش داده می شود. همچنین قطعه ای کوتاه از آواز

استاد به عنوان نمونه قرار داده شده است. کاربران به هنگام شرکت در این

نظرسنجی می توانند لیست ۱۲۶نفره را بر اساس حروف الفبا، یا سال تولد و

یا به صورت تصادفی مرتب کرده و سپس پنج خواننده ی محبوب خود را با کلیک

بر روی عبارت My Top 5 انتخاب کنند.

اگر شما هم یکی از علاقه مندان صدای بی همتای استاد محمدرضا شجریان

هستید، توسط لینک زیر به این صفحه بروید و در نظرسنجی شرکت نمایید

http://www.npr.org/templates/story/story.php?storyId=114013402

همچنین این موضوع را با دوستان تان در میان بگذارید و از آنها بخواهید که در

این نظرسنجی شرکت کنند. چنانچه از اینترنت Dial up استفاده می کنید، به

هنگام بارگذاری صفحه ی نظرسنجی صبور باشید و در انتخاب بهترین صدای

تاریخ از بین 126 خواننده مشهور جهان به استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان

رای دهید. با ورود به لینک بالا روی عکس استاد، روی علامت مثبت کلیک کرده

و بعد از گذاشتن کامنت گزینه را کلیک کنید.

نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط امیر| |

 

به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگوییم من یک خدای بزرگ دارم

هنگامی که حکم اخراج بی دلیلش را از رییس دریافت کرد، یک نفس عمیق کشید و

محترمانه به او گفت:"شاید قدرت و مقام شما از من بیشتر باشد اما من خدایی دارم که

قدرتش بی نهایت است، می‌دانم تا او نخواهد من اخراج نمی شوم و شماهم هیچ نمی توانید

بکنید" و ضمن ادای احترام از اتاق رییس خارج شد. با خیالی آسوده به خانه رفت و آن شب

را در میان خانواده جشن گرفت و به سرور پرداخت. او همیشه درچشمانش سخنان بی شماری

با خدا داشت و رفتارش با دیگران نمونه ای از عبادت بدون شرط بود. درمواقع گرفتاری

خونسرد و آرام بود و از ناامیدی پرهیز می کرد، به مسایل نگاه مثبت داشت و از موج منفی

دیگران رویایی سبز و زیبا می ساخت. فردای آن روز بی تفاوت به اتفاقی که افتاده است به

محل کارش رفت. به پشتوانه احساسی که در ذهنش به وجودآمده بود و یقین به حل مشکلش،

امیدش دوچندان شده بود. وارد دفتر کارش شد و آرام آرام به سوی اتاق رییس گام برداشت،

در ذهن دغدغه مشکلش را احساس نمی کرد و منتظر یک اتفاق یا پیشنهاد جدید  بود. بعد از

احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد... هنگامی که انسان

در مسیر زندگی با مشکلاتی مواجه می شود قطعا به دنبال فردی، وسیله ای یا قدرتی می گردد

تا به کمک او مشکل خود را حل کند. آدم ها معمولا اگر از حضور فردی توانمند و با نفوذ در

زندگی خود برخوردار باشند که بتوانند مشکلات خود را به راحتی توسط او حل و فصل نمایند،

جسارت، آرامش و امنیت خاطر پیدا می کنند و درهنگام رویارویی با مشکلات فورا به یاد او

می افتند و از او طلب یاری می کنند و یا پشتوانه وی  به نورد مشکلات می روند. آن ها

همیشه آن فرد بانفوذ را به یاد دارند و مورد ستایش و تقدیر خود قرار می دهند.  فرد توانمند

را برگ سبز مشکلات می دانند و سعی می کنند با ادای احترام و  انجام اعمال و رفتاری که

مورد پسند وی باشد او را برای خود حفظ نمایند تا از موقعیت و امتیازاتش بهره مند

گردند. در این هنگام فرد از رویارویی با مشکلات احساس ناتوانی و ترس و دلهره ندارد و

به فکر نذر و دعا و راز و نیاز برای رفع مشکل خود نمی افتد. او با خیال آسوده تنها چشم

امید به حامی توانمند و بانفوذ خود دارد و با ستایش و تمنا از او سعی بر رفع مشکل می کند.

شاید در نظر برخی افراد این موضوع ایده آل باشد و همیشه حسرت داشتن چنین موقعیتی را

در دل کشیده باشند. آن ها از اینکه بتوان مشکلات را به کمک دیگری به راحتی و بدون دردسر

حل نمود اظهار خرسندی می کنند و در زمان مواجهه با مشکلات به دنبال فرد یا موقعیتی

می گردند که به این شکل مشکل خود را حل کنند. آن ها مدت ها به دنبال چنین شخص و

موقعیتی می گردند اما کم تر کسی از این افراد توانمندترین و بانفوذترین حلال مشکلات را به

 یاد می آورد و به امید او وارد مشکلات می گردد. به ادامه داستان بالا بر می گردیم، بعد از

احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد زیرا رییسی وجود

نداشت که او بخواهد وارد اتاقش شود، منشی به او گفت که اول صبح امروز طی حکمی از

مقامات بالا رییس اداره به منطقه دیگری انتقال یافت و به این ترتیب حکم اخراج او هم لغو

گردید و می تواند در صورت تمایل به کار خود ادامه دهد. بله، ما آدم ها همیشه در آرزوی

داشتن قدرت،  موقعیت یا شخص بانفوذ و فوق العاده ای هستیم که بتوانیم توسط آن بر

مشکلات فائق آییم اما هیچ گاه به این نتیجه نمی رسیم که خداوند بزرگ و توانا، پدر دلسوز و

مهربان ماست که با قدرت بی کران خود می تواند همه مشکلات ما را در یک لحظه ناپدید کند،

ما فراموش می کنیم که او عاشق یاری رساندن به ما است و تنها کسی است که تمام و کمال

از مشکل ما و راه حل آن باخبر است، فراموش می کنیم که مشکل ما تنها با خواست و اراده

او حل شدنی است و اگر او بخواهد یا نخواهد هیچ قدرتی توان مقابله یا تغییر نظر او را ندارد.

جالب است! ما انسان ها که همیشه به دنبال فرد توانمند و بانفوذی می گردیم تا حامی و حلال

مشکلات ما باشد و سعی می کنیم تا با ادای احترام و انجام اعمال مورد پسند وی، او را برای

خود حفظ کنیم چرا خدا و قدرت بی کران او را از یاد می بریم و هیچ گاه به داشتن او افتخار

نمی کنیم و با انجام اعمال و رفتار مورد پسند و ی سعی نمی کنیم تا تنها او که عاشق واقعی

ما است را برای خود حفظ کنیم. چرا ما تنها زمانی از خداوند طلب یاری می کنیم که تمام درها

بر روی ما بسته شده است و هیچ کسی نمانده است تا توان حل مشکل مارا داشته باشد؟ چرا در

همان لحظه اول حضور پدر دلسوز، مهربان و قدرتمند خود را از یاد می بریم و به سراغ

آفریده های او می رویم تا مشکل ما را حل نمایند؟ ما فراموش می کنیم که فرد مورد نظرمان

خود آفریده خداوند است و تنها  با خواست و اراده خدا توان حل مشکل ما را دارد.  بنابراین به

اشتباه به او متوسل می شویم و از او درخواست کمک می کنیم.

اما اگر ما به جای توسل و توکل به قدرت ناچیز دیگران به خداوند توانا عنایت کنیم تنها با حفظ

یاد او در دلهایمان به خواسته هایش توجه کنیم همیشه مورد لطف و عنایت بدون منت و بدون

قید و شرط او قرارخواهیم گرفت. قدرتی که بی کران است و هیچ چیز و هیچ کس توان مقابله با

آن را ندارد. آن وقت است می‌توانیم به جای این که بعد از بسته شدن تمام درها به درگاه خدا

برویم و بگوییم که خدایا من

یک مشکل بزرگ دارم، در همان ابتدای کار با خیالی آسوده و بدون نگرانی به مشکلات بگوییم

که من یک خدای بزرگ دارم.

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط امیر| |

 

 نازنينم

خواستي كه كنارت نمانم

وخوشبختي در كنار تو بودن را احساس نكنم.

 نازنينم

چه كسي در قلب كوچت جاي عشق بزرگم را گرفت،

من بي تو خواهم مرد و ذهنم جايگاه هزاران خاطره آبي توست،

مگذار بي تو غريبانه بميرم

 

خداحافظ ای عشق نازنینم

خداحافظ ای شعر آخرینم

خداحافظ گرمای شب زمستون

خداحافظ هراس کوچه و خیابون

خداحافظ شور و احساس رهایی

برای ما رسیده وقت جدایی

زمونه بال پروازمو شکست

درد وغم تو وجودم نشست

وجودی که با تو شاد بود

وجودی که با تو آزاد بود

زندگی بی تو خیلی سخته

بی تو آرزوهام از دلم رفته

زندگی بی تو دلنشین نیست

قصه ما آخرش شیرین نیست

نذار حرمت بو سه مون بمیره

نذار تنت رنگ تنهایی بگیره

برو تا برسی به شهر آرزوهات

چیزی ندارم تا بریزم پیش پاهات

 فقط فراموشم نکن

بی صدا و خاموشم نکن

خداحافظ رنگین کمون رویا

خداحافظ عشق من

نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط امیر| |

 

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد

همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های

کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود

با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع

کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟ لنا با چشمای

قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟ دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم

معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟ معلم مکث کردو جواب داد:خب نه

ولی الان دارم از تو می پرسم لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف

کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید


من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی

که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه

خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه

بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش

بکنم هر کاری... من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی بود sms بازی

های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب

همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون

دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی

عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی

به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که

دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد

توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه

ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم

پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه

من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ...و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر

سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم

که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون

فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من

تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم

ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم

خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش دوستدار تو (ب.ش) لنا که صورتش از اشک خیس بود

نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود معلم هم که به شدت

گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن

ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم

ختم یکی از بستگان لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟ ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتاد و

دیگه هم بلند نشد آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی

اون دنیا بهم رسیدن... لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد خواهی که جهان در کف اقبال تو

باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی

باش که پایان تو باشد

دوستت دارم ...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط امیر| |

 

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود

و تنها دو روز، خط نخورده باقی بود. آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری

از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت،

خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،كفر گفت،اما همچنان خدا سكوت كرد،

دلش گرفت وگريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز

ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر

باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." لا به لای هق هقش گفت: "اما با يك روز

چه كار می توان كرد؟" خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار

سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم

يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن." او مات و مبهوت

به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش مي‌درخشيد. با خودش گفت: "وقتی فردايی ندارم، نگه

داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذار اين مشت زندگی را مصرف كنم." آن وقت شروع به

دويدن كرد، زندگی را نوشيد و بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود،

می تواند .... او درآن يك روز زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما درهمان يك

روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را

بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش

نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار

شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگی كرد. فردای آن روز

فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت،كسی كه هزار سال زيست!"

نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط امیر| |

8 خصیصه آقایون که خانمها مخفیانه دوست میدارند

 

خیلی سخت است که بتوان بر طبق خصوصیات اخلاقی که جنس مخالف آنها را میپسندد رفتار کرد. معمولاً هنگامیکه زمان قرارهای ملاقات فرا می رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان می رسند، اما در مقابل آقایون همان چهره خسته و عرق کرده باشگاه را ترجیح می دهند. نکته مهمی که آقایون نباید هیچ گاه از نظر خود دور کنند این است که خانم ها همیشه آنطور که وانمود می کنند، نیستند و هیچ گاه حقیقت چیزهایی را که دوست دارند در همسر خود ببینند را به زبان نمی آورند. شاید برخی از خانم ها نسبت به بعضی از خصوصیات اخلاقی همسرشان دل خوشی نداشته باشند و همیشه از او ایراد بگیرند و به او غر بزنند؛ اما بد نیست که در این قسمت از برخی خصوصیاتی که می تواند یک خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نیز چیزهایی بدانیم. شاید خانم ظاهراً از تعدادی از رفتارهای بخصوص آقا رضایت نداشته باشد، اما واقعیت این است که او در باطن خود، از زور خوشحالی در حال انفجار میباشد. تعجب آور است؟!



این مقاله را بخوانید تا ببینید کدامیک از رفتارهای "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر می انگیزد و برای تغییر آنها مجددا فکر کنید.

برای خوندن این مقاله به ادامه مطلب برید

پیشنهاد میکنم این مطلب بخونید چون واقعا جالبه...

 


 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط امیر| |

 نابغه‌ترین و دیوانه‌ترین دانشمندان جهان

 

لیست دیوانه ترین دانشمندان جهان که توسط نشریه ای علمی منتشر شده است به معرفی 10 نفر از نابغه های تاریخ بشر می پردازد که در عین ارائه ابداعاتی که حیات بشر را متحول کرده اند از خصوصیات رفتاری عجیبی نیز برخوردار بوده اند.



به گزارش خبرگزاری مهر، دانشمندان بزرگی که نام آنها در تاریخ بشر به عنوان بزرگترینها به ثبت رسیده است در زمان حیات خود نسبت به دیگر افراد به گونه ای غیرعادی به شمار می آمده اند. این افراد با هوش بسیار بالای خود نه تنها طرحی جدید و گاه غیرعادی را به زندگی بشر افزودند، بلکه دیدگاه انسان نسبت به جهان را به طور کل تغییر دادند.
 


نشریه علمی لایوساینس به منظور معرفی این افراد که در دوره خود از برترینها به شمار می رفته اند، طی گزارشی جالب لیست 10 نفر از این دانشمندان که به دلیل بالا بودن بیش از حد سطح هوشی از نظر بسیاری از افراد زمان خود دیوانه به شمار می رفته اند را با عنوان "لیست 10 تن از دیوانه ترین دانشمندان جهان" منتشر کرده است.
 


یوهان کونراد دیپل: وی در کشور آلمان و در قلعه ای به نام فرانکشتاین متولد شده و رشد کرد. در قرن 17 میلادی وی به عنوان یک شیمی دان موفق به ابداع رنگدانه آبی پروس یکی از اولین رنگهای شیمیایی ترکیبی در جهان شد. اما اصلی ترین و بی پایان ترین تلاش وی که شهرت زیادی را نیز برایش به ارمغان آورد تلاش برای کشف اکسیر حیات یا نامیرایی است. شایعاتی که درباره آزمایشهای وی بر روی اجساد انسانها وجود داشته است الهام بخش شکل گیری شخصیت افسانه ای داستان فرانکشتاین بوده است.



وارنر ون براون: وی در سن 12 سالگی قطار اسباب بازیش را از ترقه پر کرده و در میان خیابانی شلوغ در آلمان منفجر کرد. این عمل نشانه از پدیده ای بود که در آینده در حال وقوع بود. وی در نهایت به عنوان مغز برنامه های موشکی V-2 هیتلر به عنوان اسیر جنگی به زندان افتاد و سپس راه خود را به سوی فضا و اکتشافات فضایی باز کرد. وی در حالیکه در برنامه های فضایی آمریکا دست داشت به عنوان استاد فلسفه و غواصی نیز مشغول به کار بود.
 


رابرت آپنهایمر: رئیس پروژه منهتن که به منظور تولید اولین بمب اتمی جهان راه اندازی شده بود، هرگز در ابراز احساس خود در رابطه با جامعه گرایی و حس کشمکش و ناسازگاری درباره بمباران اتمی ابایی نداشت. به طوریکه تمامی نیروی سیاسی و دانشگاهی خود را بر روی این موضوعات متمرکز کرد. وی با وجود این مجادله ها و درگیریها به عنوان مردی شناخته می شود که زبانهای آلمانی و هندی را تنها به این منظور آموخت تا در هنگام آزمایش اولین بمب اتم خود قسمتهایی از کتاب مقدس هندوها را به عنوان خطابه بیان کند.
 


فریمن دیسون: وی در زمینه های علم فیزیک و نویسندگی داستانهای علمی تخیلی بسیار چیره دست بوده است. دیسون در سال 1960 نظریه ای را مبنی بر نیاز انسان در تولید لایه ای محافظتی برای محاصره منظومه خورشیدی و حداکثر استفاده از نور خورشید ارائه کرد. این لایه اکنون با عنوان لایه دیسون شناسایی می شود. دیسون عمیقا به حیات ماورایی اعتقاد داشته و بر این باور بود انسان طی چند دهه آینده قادر به برقراری ارتباط با موجودات ماورائی خواهد بود.



ریچارد فین مان: وی نیز یکی از نابغه هایی بود که در پروژه منهتن حضور موثری داشته و در تیم نخبه هایی بود که بمب اتم را تولید کردند. فین مان یکی از مهمترین دانشمندان قرن بیستم میلادی به شمار می رود. وی در کنار مشغله خود به عنوان یک فیزیکدان به موسیقی و طبیعت علاقه بسیاری داشت و موفق به رمزگشایی خط هیروگلیف مایانها شده بود.
 


جک پارسونز: وی در عین حال که از پایه گذاران لابراتوار رانشی جت به شمار می رود به صورت مداوم به تمرین جادو و جادوگری می پرداخته است. این دانشمند مرموز و فعال در زمینه علوم فضایی از تحصیلات رسمی برخوردار نبود و در عین حال ریاست تولید راکتی سوختی برای هدایت ایالات متحده به فضا را در دست داشت. وی طی حادثه ای ناگوار در حال انجام آزمایشهایی در محل سکونت خود در اثر انفجاری بزرگ از دنیا رفت.
 


جیمز لاولاک: این دانشمند زیست محیطی مدرن و مخترع فرضیه بزرگ جهان ابر ارگانیسم، در ارائه پیش بینی های وحشتناک درباره تغییرات جوی شهرت زیادی داشته است که اکنون می توان به خوبی دید بسیاری از پیش بینی های وی به حقیقت پیوسته اند. بر اساس پیش بینی وی مرگ تدریجی در حدود 80 درصد از جمعیت بشر تا سال 2100 امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.
 


نیکولا تسلا: تسلا فردی است که در هنگام روشن کردن یک سوئیچ بزرگ الکتریکی باید تصویر وی را در ذهن داشت. وی به عنوان مخترع رادیوی بی سیم و ژنراتورهای AC که کلید آغاز عصر الکتریک به شمار می رود، شناخته می شود. وی همچنین به عنوان نابغه دیوانه نیز شناخته می شد زیرا بسیار کم خوابیده و از بدن خود به عنوان ابزاری رسانا برای نمایش دستاوردهایش در جمع استفاده می کرد.
 


لئوناردو داوینچی: این دانشمند و نقاش محبوب ایتالیایی به گونه ای از میان تمامی شاهکارهای دوران رنسانس این فرصت را پیدا می کرد تا به جهان نامتعارف نیز سرکی بکشد. در کتاب طراحیهای این دانشمند ایتالیایی که اکثرا به صورت قرینه نگاشته شده، سرزمین عجایبی از ماشینها و طراحی های شگفت انگیز نهفته است که بسیاری از آنها نهفته باقی مانده و برخی از آنها از جمله طرح هلی کوپتر اولیه وی قرنها بعد به واقعیت تبدیل شد.



آلبرت اینشتین: وی به طور قطع با ارائه نظریات فیزیکی متعددی که جهان را متحول ساخته از نابغه ترینهای این لیست 10 نفره به شمار می رود. وی علم فیزیک را با ارائه نظریه نسبیت احیا کرده و در زمینه های گرانش و کوانتم به موفقیتهای زیادی دست یافت. وی همچنین به مسابقه دادن با قایق بادی اش در روزهای بدون باد تنها به منظور قدرت نمایی بسیار علاقه مند بود.

 

نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط امیر| |

 

زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز

و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و

جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب

و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز

و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.

اگر زندگی خدا نیست پس چرا فقط خدا هست؟!
اگر زندگی شعر نیست پس چرا هوهوی بادش یاهوی رند خرابات است؟!
اگر زندگی مهر نیست پس چرا كبوتر با كبوتر باز با باز كند پرواز؟!
اگر زندگی عشق نیست پس چرا ستاره ها باز چشمك می زنند؟!
اگر زندگی بوسه نیست پس چرا زاغان مرغان عشق نشدند؟!
اگر زندگی آغوش نیست پس چرا نسیم در تن برگ این گونه می پیچد؟!
اگر زندگی آهنگ نیست پس چرا صدای جغد و كلاغش نوای پائیز و خرابه دارد؟!
اگر زندگی شور نیست پس چرا شبهایش اینقدر پر درد و حال است؟!
اگر زندگی سوز نیست پس چرا شمع باید بسوز و بسازد و بگرید و بخندد؟!
اگر زندگی ناز نیست پس چرا مَهْوشانی كه هَوی مهتابند اینقدر كرشمه دارند؟!
اگر زندگی ساز نیست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب می نوازند؟!
اگر زندگی بهار نیست پس چرا صدای پرندگان رادر برگ ریزخزان هم می شود شنید؟!
اگر زندگی آبی نیست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دریا و آسمان دارد؟!
اگر زندگی ساده نیست پس چرا همه در خواب اینقدر بی نقشند؟!
اگر زندگی رقص نیست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را می رقصند؟!
اگر زندگی صبح نیست پس چرا هر طلوع زندگی آغاز می شود؟!
اگر زندگی چشم نیست پس چرا نور اینقدر می رقصد؟!
اگر زندگی كام نیست پس چرا عسل اینقدر شیرین است؟!
اگر زندگی حال نیست پس چرا غروب اصلا خواستنی نیست؟!
اگر زندگی رود نیست پس چرا فصلِ خشك، بهار كركس است؟!
اگر زندگی جوی نیست پس چرا زمزمه اش اینقدر شنیدنی است؟!
اگر زندگی گل نیست پس چرا اشكِ گل، آئین عزا است؟!
اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاكستری، تنها، رنگ خاكستر است؟!
اگر زندگی مست نیست پس چرا اینقدر پاسبان بر هر كوی و برزن است؟!
اگر زندگی اشك نیست پس چرا آسمان كه می گرید زمین می خندد؟!
اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟!
اگر زندگی لرز نیست پس چرا اینقدر ماه در بركه می لرزد؟!
اگر زندگی خوب نیست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می كند؟!
اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می كند؟!
اگر زندگی نوش نیست پس چرا نیش اینقدر سوز دارد؟!
اگر زندگی شاد نیست پس چرا حیوان نمی خندد؟!
اگر زندگی گنج نیست پس چرا مردن اینقدر سخت است؟!
اگر زندگی نیایش نیست پس چرا بی نیایش كسی زنده نیست؟!
اگر زندگی جاده نیست پس چرا مرده ها در حاشیه دفنند؟!
اگر زندگی ماه نیست پس چرا بی ماه، ماه و سالی نیست؟!
اگر زندگی روز نیست پس چرا هر روز زندگی نو می شود؟!
اگر زندگی وفا نیست پس چرا هیچ كس بی وفا شِكَّرین نیست؟!
اگر زندگی سخا نیست پس چرا آسمان كه می بارد زمین می روید؟!
اگر زندگی لطیف نیست پس چرا خار، سبز و خشكش یكی است؟!
اگر زندگی دل آویز نیست پس چرا دل، به غیر او آویز نیست؟!
اگر زندگی طروات نیست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار می نهند؟!
اگر زندگی زیبا نیست پس چرا مرده ها اینقدر زشتند؟!
اگر زندگی لبخند نیست پس چرا به وقت مرگ لبخند نیست؟!
اگر زندگی نور نیست پس چرا شبهای سیاهش انگار زندگی نیست؟!
اگر زندگی جور نیست پس چرا "هر روز دریغ از دیروز" دروغ نیست؟!
اگر زندگی زندگی نیست پس چرا هیچ چیز درتوصیف زندگی بهتراز زندگی نیست؟!

آری، زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور

و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال

و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف

و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف

و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.


و براستی زندگی چیست ؟!

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .
زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی پرواز است به سوی پیشرفت و روشنایی.
زندگی جوانه زدن است به امید درختی تناور و پر از میوه.
زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است.
زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل.
زندگی مانند پلی است برای نزدیک شدن به خدا.
زندگی به کوه بلندی می ماند آن را فتح کن.
زندگی برای هر انسانی آینه اخوت می باشد.
زندگی شاخه گل است آن را پرپر نکنید.
زندگی را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود.
زندگی زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی است.
زندگی یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای آنان پیش می آید.
زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان ازعمر دارد بلندیهای
آن شدائد
زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی روشن ترین تفسیر خداست.
زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.
زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم.
زندگی عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات است.
زندگی غزلی است که مطلعش تجربه است.
زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد.
زندگی اندوخته ای است که زندگان قدرش نشناسند.
زندگی همان است که می اندیشی.
زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی دایره ای است که به شعاع همت فرد رسم شده است.
زندگی سالی است که هزار فصل دارد.
زندگی عملی است که به توان بی نهایت تجربه می شود.
زندگی عمارتی است که سازنده اش سخت کو شانند.
زندگی بهشتی است که تو سازنده ی آنی.
زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است.
زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست.
زندگی ماحصل تلاش امروز است.
زندگی فرمانروایی بر سرنوشت است.
زندگی کاشت صداقت، و برداشت موفقیت است.
زندگی لیموناد است، شیرینش را انتخاب کن.
زندگی همین ساعات شیرینی است که سریع می گذرند.
زندگی بالندگی است، پس درنگ مکن.
زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی تمرین صبوری است.
زندگی زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت است.
زندگی کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار.
زندگی قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار.
زندگی عرصه کارزار است، مردانه در آن قدم بگذار.
زندگی یک تعالی به قدر همت است.
زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.
زندگی الهام است برای آنان که جهت زیستن برانگیخته شده اند.
زندگی بازاری است که متاعش عمر آدمی است.
زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.
زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه آن را می مکد.
زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن.
زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است.

و چه زیبا :

مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود

که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

و در آخر:

زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...

نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط امیر| |


Design By : Night Skin